تبليغاتX
کوچولوها
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385
شناسایی نامه
سلاااااااااااااااامممممم........

ایول....اینجا نوشتن هم حالی میده هااااااا........

اااااا....مث اینکه یادم رفت خودمو معرفی کنم.من آبجی این آقا داداش کوچولوی خودم هستم.اسمم آزاده اس. اما طبق سیستم اینجا میشم ARG (با کلاسیه دیگه!!).حدس زدن سنمو میذارم به عهده ی خودتون.البته اونایی که منو میشناسن میدونن که چند سالمه.اما خب چون میخوام قضیه هیجان انگیز بشه،نمیگم چند سالمه که خودتون حدس بزنین!!! البته غیر از سن خیلی چیزای مهمتری هم هست که جزو علائق منه و دلم میخواد بهتون بگم:

۱)بین خوراکیها بستنی رو خیلی دوست دارم.اینو گفتم که اگه خواستین واسم خوراکی بیارین، خیلی ذهنتون مشغول نشه!

۲)سه تا عروسک دارم که خیلی باهاشون حال میکنم.یکی یه اردک زرده به اسم جویی (البته سندشو به اسم یکی دیگه زدن.ولی خب اینجور چیزا تو خونه مون که باشه مال من هم میشه دیگه...مگه نه؟). یکی دیگه یه سگ زیتونیه که اسمش راجره (راجر عشق منه.انقده بچه مظلوم و مهربونه که نگو.برخلاف جویی که خیلی تخسه و حال همه رو میگیره).سومیش هم یه سگ کرم رنگه به اسم جنیفر (اینو وقتی آبله مرغون گرفته بودم و مجبور شده بودم یه هفته نرم مهد، مامانی واسم خرید که دلم نگیره)...اسمای باکلاسشونو حال کردین؟!!!

۳)بین گلها رز قرمز رو از بقیه بیشتر دوس دارم (عاشقیه و هزار درد بی درمون!!). البته از بوی یاس و نرگس هم خیلی خوشم میاد(اینو واسه طرفدارهام گفتم که همیشه دلشون میخواد بدونن چه گلهایی واسم بیارن!!)

۴)بین کتابهام از همه بیشتر شازده کوچولو رو دوس دارم.آخه میدونین....اون هم کوچولوئه ولی با این وجود سعی میکنه که با دنیای بزرگترها کنار بیاد.یه جورایی الگوی ما کوچولوهاست.

۵)بین رنگها صورتی و آبی رو خیلی دوس دارم. البته من از وقتی تو شیکم مامانی بودم،صورتی دوس داشتم....تو کارتون زیبای خفته، دو تا فرشته بودن که یکی همیشه لباسای صورتی میپوشید و اون یکی آبی. اون صورتیه همیشه لباسای زیبای خفته رو صورتی میکرد ولی اون یکی آبیش میکرد و همیشه سر این موضوع دعواشون میشد.من همیشه طرفدار صورتیه بودم.اما نمیدونم چرا این آخرها داره کم کم نظرم عوض میشه و احساس میکنم آبی بیشتر بهش میاد!!

۶)بین کارتونها بیشتر از همه از پری دریایی خوشم میاد.بخصوص اونجاییش که تو مخفیگاهش آواز میخوند.خیلی صحنه ی احساسیی بود....آخه میدونین....من باید یه اعترافی بکنم....من خیلی احساساتی و عشقولانه ام.مامانی میگه تو که اینقده احساساتی هستی، وقتی بزرگ شدی واست کلی دردسر درست میشه. من حرف مامانی رو قبول دارم.اما خودم اینجوری بیشتر دوس دارم.آخه بده آدم سنگدل باشه.

۷)بین حیوونا از پرنده ها و گربه و سگ خوشم میاد.(خودمم میدونم که علائقم هیچ ربطی به هم ندارن...ولی خب کاریش نمیشه کرد...خردادیم دیگه). البته بین اینا هم از همه بیشتر پرنده ها رو دوس دارم.آخه اونا میتونن پرواز کنن.من هم خیلی دوس دارم پرواز کنم. داداش جونم همیشه میگه که تو با این فکرهای عجیب و غریبت آخرش یه بلایی سر خودت میاری.آخه همش میترسه که من دلم بخواد از یه جای بلند بپرم که مثلا بشه پرواز و دست و پام بشکنه.من هزار بار بهش گفتم که آخه داداشی درسته که من هم هنوز کوچولوام اما عقلم میرسه که نمیتونم بدون بال پرواز کنم. حالا اگه بالی چیزی واسه خودم درست کنم یه چیزی.اما به حرفم گوش نمیده دیگه.آخه خیلی کوچیکه و همه چی رو جدی میگیره.

۸)بین آدما، همه رو دوس دارم.غیر از اونایی که بقیه رو اذیت میکنن.البته منظورم اذیت کردن عمدیه ها....مثلا وقتی پفکهای داداشی رو که دم دست گذاشته که راحت بردارم، ورمیدارم و میخورم که دیگه اذیت نمیشه.خب خودش خواسته به خواهر جونش یه حالی بده و پفکها رو دم دست گذاشته و اگه من بخورم نباید ناراحت بشه دیگه.مگه نه؟ آخه میدونین دیروز خیلی ازم ناراحت شده بود.ولی من به خدا نمیخواستم اذیتش کنم.فقط دلم یه کم پفک میخواست!!

خب، اینم از معرفی نامه.....جان من تا حالا همچین معرفی نامه ی کاملی دیده بودین؟!!

راستش حکایت اینجا نوشتن من بر میگرده به اینکه داداشی مو بردن سربازی.(آخه نمیگن داداشم بین اون همه آدم بزرگ غریبی میکنه؟).دوست جون هم که سرش شلوغه(آخه خانوم معلمشون خیلی سخت گیره).به خاطر همین من از آقا داداش اجازه گرفتم که من هم کنار دوست جون، گاهی اینجا بنویسم.

اومدم مامانی..............

خب دیگه من برم.مامانی داره صدام میکنه.قراره من و داداش رو ببره پارک....

اومدم..........

فعلا خدافظ

+ نوشته شده در 14:10 توسط ARG.