تبليغاتX
کوچولوها
جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385
من، ارتش، یه دنیا خنده

دوباره سلام... خوب این آبجی خانم ما هم با این پست آخرش تمام روال کار کوچولوها رو زیر سوال برد... اما چی کار می شه کرد در حال حاضر آبجی خانم سواره و ما پیاده... اما در مورد خودم هم بگم بابا این قده غصه منو نخورید (می دونم الان اشک  تو چشماتون حلقه زده... آخی... من چقده خوبم!!!) من تو سربازی هم بهم خوش می گذره به خدا، هر روز این جا کلی سوژه واسه خندیدن پیدا می کنم...

 مثلاً یکی اش همین طرح تخلیه پاسدارخانه ها در هنگام زلزله یا آتش سوزی... (از اونجایی که همتون یا دخترید یا معاف مجبورم بگم که این طرح، برنامه و الویت خروج از پادگان رو در هنگام زلزله مشخص می کنه. متنش هم یه چیزی تو مایه های زیره)

 

هدف از اجزای طرح:

به حداقل رساندن تلفات انسانی(  ) در بلایا و سوانح غیر مترقبه

 

اجرا:

-          خارج نمودن تمثال مبارک مقام معظم رهبری و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران!!!

-          خارج نمودن مجروحین و مصدومین

-          خارج نمودن کلیه ادوات و اسلحه های انبار

-          ...

-          خارج نمودن کلیه پرسنل

 

خلاصه من که اگه زلزله بیاد طبق این طرح باید عکس آقا!!! رو بگیرم زیر بغلم و گور بابای مجروجین!!! هر چی باشه آقام دلش زیر آوار می گیره ولی این سربازا نهایتش بمیرن مگه چی میشه یه ماه دیگه یه عالمه دیگه می یاد جاشون

 

تازه این یه موردشه...  واستید من یه خورده دیگه پاچه خواری فرماندمونو بکنم تا یه مرخصی دیگه بهم بده تا بیام واستون تعریف کنم...

+ نوشته شده در 11:13 توسط MTG.
جمعه چهارم فروردین 1385
سلام عیدتون مبارک

 

اااا... فکر کنم از آخرین آپ دیتمون یه ماه گذشته... به خدا من بی تقصیرم ...

بنده رو که خودتون در جریان هستید که سرباز وطنم و باید حواسم به مرزهای وطن باشه ووبلاگ و از این جور چیزها فعلا واسه آرمانگرایی مثل من در درجه دوم قرار داره (البته حفظ مرزهای وطن خودش در اولویت دهم یا پانزدهم آرمان های من قرار گرفته. من الان بیشتر نگران امریکایی ها هستم که طفلی ها این قده شعور ندارن که کشوری رو تو تعطیلات تهدید نکنن... آخه بی شعور های میمون نمی گید ارتش ور می داره مرخصی های ما رو باطل می کنه و پادگان می ره تو حالت آماده باش... مگه نیاید ایران ... می دم تموم یکشنبه ها عملیات انتهاری انجام بدن سربازام)

اما دوست جون ما هم که وضعش از من بهتر نیست... طفلی خودشو درگیر یه بازی پیچیده کرده... انگاری ور داشته داخل کامپیوتر خونشون کنفرانس برترین ویروس های دنیا رو راه انداخته ... والا من که آمار دقیقی ندارم ولی به گزارش خودش تعداد مدعوین (همون ویروس ها) بالای 20 تا باید باشه ... به هر حال از دوست های عزیزی که هنوز ویروسی رو می شناسن که شانس عرض اندام در صحنه های بین الملی را پیدا نکرده درخواست می کنیم نامبرده را برای دوست جون ارسال کنه که دیگه تا هزار سال آینده هیچ متخصصی نمی تونه این همه ویروس را یه جا جمع کنه...

به هر حال الان من اینجام که آپدیت کنم ولی از اون جایی که متعهد به نظامم (بالاخره هر چی باشه من گروهبان یکم مملکتم) و نمی تونم دیگه به کسی گیر بدم ترجیح می دم در حال حاضر موضوع آپدیت کردن این وبلاگ را با یه خاطره از آموزشی ام ماسمالی کنم ...

اما خاطره ام...


ادامه متن
+ نوشته شده در 0:20 توسط MTG.
شنبه ششم اسفند 1384
من دوباره اومدم

 

 

دوباره سلام به همه کوچولوهای خودم...

نمی توانید تصور کنید یک سلام بعد از دو ماه تا چه اندازه می تواند برای انسان شیرین باشد؟ می دانید اگر در شب های سرد اردوگاه در حالی که آب در قمقمه ی روی فانسقه ات یخ می زند، شما به فکر سلام دیگری باشید چه آرامشی در وجود انسان موج می زند؟...

 

اا­ه­ه­ه­... چرا هر کی میره سربازی  بزرگ می شه؟ من اگه نخوام لفط قلم حرف بزنم کی را باید ببینم؟ ... بابا خوب درسته که نگهبانی ها سخت بود و چه می دونم بعضی از شب ها آب تو دهن آدم هم یخ می زد ولی ما که تنها نبودیم ... دیدین ثابت کردم تو شرایط سخت هم می تونم دوستام را دوست داشته باشم و روحیه ام را خراب نکنم؟ باور نداری برید از مهدی کچل بپرسین که خودشم سایت داره... من هنوز دوست دارم بین کوچولوها باشم چون دنیای آدم بزرگ ها دیگه خیلی داره خنده دار می شه...

 

فرهنگ ارتش

افعال معکوس:

این جور افعال در ارتش زیاده مثلا :

  1. اگه سرگروهبانتون موقع احترام گذاشتن نظامی بهش بهتون گفت: " از نو" این یعنی "خاک بر سرت کنن خنگ خدا... تو چی یاد گرفتی برو چند قدم عقب تر و دوباره بیا و احترام بزار" که در این مواقع شما باید دوباره احترام بذارید اما اگه بگه " از نو" این با اون قبلی فرق فوکوله و یعنی "بابا این دیگه چه بچه گیریه ... برو گم شو تو این گیر و دار اینم احترام گذاشتنش گل کرده بدو برو از جلو چشمم گم شو ..." که در این مواقع شما باید با حالت "بدو رو" از جلو چشمش دور شین که در صورت مکث زیاد عواقب کار به عهده خودتان خواهد بود
  2. اگه بهتون گفتن" آزاد " یعنی "پای چپت را بالا بیار و محکم به اندازه عرض شانه ات باز کن و بکوب زمین و بعدش سیخکی وایسا... حالا اگه جرات داری تکون بخور" اما اگه گفتن" آزاد "یعنی "نمی خواد سیخکی وایسی شاسکول راحت باش"

این جور افعال در ارتش زیاده اگه بابا یا داداش سربازی رفته دارید ازشون بپرسین ... البته همه این ها واسه عادت کردن سرباز به زندگی در شرایط سخته و گرنه ارتش ایران یکی از فرهنگی ترین ارتش های جهانه مثلا تو اردوگاه آب نبود خودمون رو بعد دستشویی تمیز کنیم ولی زورکی همه را (با هر شرایطی هم که داشته باشن) می بردن مسجد نماز بخونن... اصلا ما نفهمیدیم اینها که این قده واسشون نماز مهمه چرا اجازه نمی دادن ما نماز صبح رو بخونیم؟!! (اخه قبل از اذان می گفتن برید منطقه نظافت ... خدا جون شرمنده ... خودت که شاهد بودی من نظافت چی باغچه بودم با این حال تا جایی که تونستم تو همون باغچه هم نمازام را خوندم... نوکرتم بی خیال جهنم شو)

 

افعال بی معنی

در اختیار خود باشید: اصلا معنی نداره ، همه اش ...

بیا برو همکاری: این معنی داره ولی معنی بدی داره معادلش می شه بیا برو حمالی ...

برنامه ریزی: جوک می گی مگه نه؟ برنامه ریزی ام کجا بود برای نمونه ما یه اسایشگاهمون را 3 بار هر بار یه تمام روز تغییر دکاراسیون دادیم اول که خودمون می خواستیم بریم توش دومین دفعه واسه تعمیرات که خالی اش کردیم و سومین بار هم واسه اینکه گروهان بقلی بیان توش تا آسایشگاه اونها رو درست کنن ... شانس آوردیم ترخیص شدیم.

بهداشت: ببینم انتظار داری چی بگم؟

 

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در 8:29 توسط MTG.
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384
یه خبر مهم

اااااا... چیه خوب؟... خودم خوب می دونم قرار بوده دیگه من ننویسم ولی اومدم یه خبر مهم بهتون بدم...

 

از چند روز پیش ها که تو پست قبلی ام گفتم می رم، تمام رفیق رفقام واسه وب لاگم دندون تیز کردن (خیال کردن من نمی فهمم واسه پفک ها مه... حتما می خوان تا وقتی که نیستم همه اش را بخورن) منم از ترسشون الان یه چند روزیه دنبال یکی می گردم که مواظب پفک هام باشه ولی هر کی را می دیدم واجد شرایط نبود. (شرایط لازم برای احراز این پست:1- با سواد باشه (یعنی خوندن و نوشتن بلد باشه) 2-وبلاگ دیگه ای نداشته باشه.(یعنی نیاد پفک های منو ببره تو وبلاگ خودش قایم کنه) 3- پفک دوست نداشته باشه)

 

تا اینکه یه روز وقتی رفته بودم تو چت روم با یه نفری آشنا شدم که پفک دوست نداشت (تو این دنیا هم آدم بد سلیقه زیاده هااااا) خلاصه بحث را باهاش باز کردم و دیدم ای داده بیداد وب لاگ هم نداره یه خورده دیگه که باهاش صحبت کردم دیدم بابا این سواد هم داره(البته نه در حد سیکل ولی دانشجو لیسانسه... به هر حال کاریش نمی شه کرد دیگه این دوره آدم های سیکل دار را رو هوا می برن) به هر حال با اینکه این کارم عجیب به نظر می یومد ولی بهش گفتم بیاد و تو وبلاگم مراقب پفک هام باشه... اولش قبول نکرد (خوب حق هم داشت آخه من که شبیه آدم حرف نمی زندم تا حرف هام را باور کنه) ولی بعدش وقتی بهش گفتم یه سهمی از اسباب بازی هایی که قراره آقا حسین جونم از خارج برام بیاره بهش می دم قبول کرد. (می گم آقا حسین جونم من از سهم خودم نمی دم هااا ... باید بیشتر بیاری گفته باشم... یعنی حالا دو تا کارتون ماشین واسم بیار و دو تا شکلات و دو تا کارتون پفک ... البته این از پفک خوشش نمی یاد ولی عیبی نداره، خودم سهم اونم ور می دارم)

 

خلاصه اسمش دوست جونه (یعنی من این جوری صداش می کنم وگرنه اسمش SDE) به هر حال راضی شده این جا را آپ دیت کنه ولی قول داده دست به پفک های من نزنه، کاری هم به اون یه کارتون اسباب بازی که قراره آقا حسین جونم واسم از خارج بیاره نداشته باشه ... شما هم تا من نیستم شیطونی نکنید این دوست جون من از اون با سواد هاست هاااا ممکنه حالتون را بگیره ... حالا از ما گفتن ... راستی مموشی جونم تو رو خدا تو این مدتی که نیستم سوتی ندی هاااا ... یه 10 یا 15 روزی خودت را نگه دار. در ضمن به این آقا دزده هم بگید اگه دست به پفک های من بزنه خودم می کشمش...

 

در آخر هم بگم واسه اینکه کار با کنترل پنل وبلاگ واسه دوست جونم راحت تر بشه تو وب لاگ یه تغییراتی می دم. مخصوصا لینک دونی رو عوض می کنم که همه اش کد جاوا هستش (نه اینکه دوست جونم کار با جاوا را بلد نباشه هااا ... نه بلده ولی من خودم هم دست خط خودم را نمی تونم بخونم چه برسه به دوست جونم که تازه باهاش آشنا شدم)

 هنوز هم دوستتون دارم، حتی بیشتر از یه کارتون پفک

+ نوشته شده در 10:48 توسط MTG.
سه شنبه بیست و دوم آذر 1384
پسر خوب

والا چون می خوام برم سربازی الان یه چند روزیه که دارم فکر می کنم که پسر خوب باید چه شکلی باشه واسه همین بعده کلی تفکر به نتایج زیر رسیدم:

 

از دید مامان و بابایه پسر خوب باید:

  1. تلفن های مشکوک نداشته باشه. (در ضمن بگم این کلک ها هم که می دید اول یه پسره صحبت کنه هم دیگه قدیمی شده... اصلا کلا اگه کسی به یه آقا پسر خوب زنگ بزنه ، حالا دختر یا پسر یعنی آقا پسره دوست دختر داره )
  2. درس خون باشه. (یه چی تو مایه های بچه اقدس خانم اینا باشه یعنی از ساعت 7 صبح تا 12 شب بخونه... در غیر این صورت یعنی یا دوست دختر داره که فکرش مشغوله یا  اینکه معتاده)
  3. پولکی نباشه. (تا روزی 1000 تومن معقوله ولی از اون بیشتر یعنی دوست دختر داره... شاید هم معتاده)
  4. سر شب خونه باشه. (البته آقا پسر خوب فقط واسه کتابخونه باید از خونه بیرون بره... در بقیه شرایط یعنی یا دوست دختر داره یا معتاده)
  5. در شبانه روز فقط 3 ساعت بخوابه.(در غیر این صورت هم دوست دختر داره هم معتاده...)
  6. در ضمن تو حموم هم زیاد لفطش نمی ده ...

 

از دید حراست دانشگاه یه پسر خوب باید:

  1. بالای 2 سانتی متر ریش داشته باشه (در غیر این صورت کافره )
  2. پیراهنش رو شلوارش باشه (در غیر این صورت ژیگوله)
  3. عضو فعال بسیج باشه (در غیر این صورت دشمنه)

 

از دید دخترا یه پسر خوب باید :

  1. سوار اسب باشه. (اگه نباشه که بی کلاسه... البته اسب سفید خیلی بهتره هااا)
  2. عاشق اونا باشه (اگه نباشه که اسکله)
  3. پول دار باشه. (اگه نباشه که... اصلا خدایییییش پسر فقیر به چه دردی می خوره؟ هاااااا... آخه پسری که نتونه روزی  بالای 20 تومن خرج آدم بکنه که باید بره بمیره... وایسا ببینم روزی 20 تومن ماهی می شه چند تومن؟... 600 تومن ... خیلی خوبه هااا ... ای کاش منم دختر بودم ...)
  4. هیچ دختری رو قبل من ندیده باشه .(... مگه می شه؟!!)

 

و در آخر از دید اون جناب سرهنگی که می خواست دفترچه سربازی منو تمدید کنه و نکرد هم پسر خوب باید 2000 تا عراقی را کشته باشه!!!

با اجازتون اول می خواستم به جای این متن یه متن خدا حافظی جان سوزی بذارم اما دلم نیومد آخرین پستم دلگیر باشه البته شاید باز هم نوشتم ولی فکر نکنم حالا حالا از این کارها بکنم...

دختر خانمها هم به خاطر این شوخی آخرم(از دید دخترا یه پسر خوب باید... ) ازم دل گیر نشن، فقط می خواستم اگه دیگه ننوشتم یه خاطره خوب ازم تو ذهنتون باشه... شرمنده اگه ناراحت شدین...

به هر حال پسر ها و دختر های خوبی باشین تا من برگردم...

 

 

 خیلی دوستتون دارم، قده یه دنیا

+ نوشته شده در 13:39 توسط MTG.
دوشنبه چهاردهم آذر 1384
چایی نبات

همین چند روز پیش ها بود که تو خونه نشسته بودم وهمین جوری بی خودی کتابام رو ورق می زدم که یهو احساس کردم دلم داره قیلی ویلی میره... اول فکر کردم گشنمه واسه همین رفتم یه چهار پنجتا پفک رو آوردم نشتم خوردم ولی فایده نداشت . با خودم گفتم حتما روم به دیوار ... خلاصه یه دو سه ساعتی هم تو دستشویی سپری شد ولی باز فایده نداشت. ترسیدم نکنه خدایی نکرده سرطانی، پارکینسونی، ایدزی، چیزی گرفته باشم واسه همین رفتم پیش مامان گفتم: "مامانی دلم قیلی ویلی میره".مامان هم که این رو شنید یه قیف گذاشت تو دهنم و یه بشکه چایی نبات را خالی کرد تو حلقم... ولی بازم فایده نداشت... مونده بودم چی کار کنم که احساس کردم یه مقدار درصد رمانتیکی ام رفته بالا (آخه از بغل داداش کوچیکم رد شدم ولی نزدم تو سرش!!!) یه خورده به خودم شک کردم رفتم تو آینه زیر چشمم را یه نگاه کردم دیدم کبود نیست (این یعنی اینکه امروز هیچ دختری را ندیده بودم... که بزنه پا چشمم) پس موضوع عشق و عاشقی هم منتفی هستش... پس من چه مرگمه که دلم قیلی ویلی میره؟

تو همین حال و هوا بودم که یهو نمی دونم چی شد که احساس کردم کلماتم موزون شده... واااااای خاک به سرم نکنه شاعر شدم؟!! جواب برو بچه ها را چی بدم؟!! اگه داداش کوچولوم بفهمه چی؟ حتما می خواد تا آخر عمر سر کوفتم بزنه...

اصلا می دونید چیه الان می رم از اون نوشته های سیاسی ام می نویسم تا هوای شعر و شاعری از سرم بپره... باز سرم رو به باد بدم بهتره از اینه که آبروم رو از دست بدم... خودکار رو ور داشتم و شروع کردم به نوشتن...

 

"شب بود

 ماه پشت ابر

ستاره ها خاموش

 شهاب ها ساکن

همه خوابند و در خواب

خواب جنگ با شب می بینند

نمی دانند

           تا که می جنگند در خوابند..."

 

وااااای این چیه دیگه؟.... نکنه بچه ها بگن این تخیل شاعرانه داره؟ اصلا بی خیال ... سیاسی نمی نویسم می رم سراغ نوشته های عشغولانه ...

 

"از قامت قد چون سرو سهی    از رنگ و جلا چون شیر رهی

 آمد به برم چون باد سریع        بانگش به سرم چون شاه رفیع

من چشم در او چون خار و خسی      قلبم به برش چون خیک و تهی

هوشم ز سرم چون برگ ضعیف         از سر بگدشت چون یار عفیف

گفتم به خودش چون مور نهیف       از من بگذر چون ریگ خفیف

گفتا به منم چون شاه ژیان         داری هنری چون مرد یلان؟

گفتم بدلم چون سیم تهی            من بی هنرم چون خاک رهی

گفتا چه عجیب چون شاه و پری      از عشق تهی چون دیو و بدی

گفتم چه کنم من بی هنرم          رویت بنما تا جان بدهم"

 

وااااای ... بدبخت شدم این یکی رو که اصلا جامعه شعرای ایران بهش گیر می ده (عروض چی بیده؟) اصلا من همون کوچولوی خودمون باشم بهتره، اصلا همون جوری می نویسم مثل قبلنا...

 

"وبلاگی دارم خوشگله/ ناز می کنه تو دستم

آپش برام چه مشکله /کاشکی اونو می بستم

ای خدا چی کار کنم/ وبلاگمو رها کنم

های چه کنم وای چه کنم/ وبلاگمو رها کنم

کاشکی اونو می بستم..."

 

مامان ... مامان ... من حالم بده دیگه از اون چایی نبات ها نداری؟

+ نوشته شده در 15:53 توسط MTG.
یکشنبه ششم آذر 1384
...

از وقتی که ماجرای آبگیری سد سیوند شروع شده، این بروبچه های خارجی داره جونشون بالا می یاد، که مبادا پاسارگاد بره زیر آب....

 

آخه به شما چه؟ مگه شما یه «آتلانتیس» زیر آب دارین، ما حسودی کردیم بهتون؟ اصلا می دونید چیه ... به نظر من یه پاسارگاد زیر آب  سودش خیلی بیشتر از یه پاسارگاد روی آبه...آخه شماها که نمی دونید... توریست ها که نمی تونن ایران بیان و پاسارگاد را نبینن ... پاسارگاد هم که زیر آبه... توریست های خانم هم که نمی تونن با لباس برن تو آب... ما هم که ملت همیشه در صحنه ایم ...(اونا که لباس ندارن ... ما هم که در صحنه ایم ...)

 

در ضمن من دیگه نمی خوام از خودم حرف سیاسی در وکنم. مامانم گفته: "اگه این کار را بکنی دعوات می کنم." واسه همین اصلا کاری به آقای احمدی نژاد ندارم (برو حال کن واسه خودت هاااا) این تصمیم  هم اصلا ربطی به سربازی رفتنم نداره!

 

این لینک ها را هم برید ببینید. یه سری سایت خدمات رسان واسه وبلاگ هاست...(ببین آقا حجت چه بچه خوبیم... خدایش دو روز شده این ها رو خواستی؟...قدر منو که نمی دونید....)

rapidcounter : شمارنده مفتی می ده یه چیزی تو مایه های این عکس 

rapidcounter

آنالیزور گوگل : این گوگل هم بیکاره هاااا...ور می داره به صفحه ها رتبه می ده ... نقشه بازید کننده ها را می کشه ... یا مثل این یکی ترافیک اونا روآنالیز می کنه...(ولی خیلی نامردن page rank وبلاگ منو صفر گذاشتن ) اون پایینی هم عکسشه.

google

amazingcounters : اینم تو کار کانتر مفتی هستش مثل این را هم می ده   amazingcounters

pannasmontata : اینا تو کار طراحی قالب وب سایت اند ... هم قالب مفتی دارن هم قالب پولی... اون زیری هم عکس یکی از قالب هاشونه

nea.ngi.it

prchecker : اینم واسه گوگل کار می کنه. کارشم اینه که می گه رتبه وبلاگ یا وب سایت شما چنده... مثل اونی که تو بخش اضافه جات  زدم و گنده نوشته «صفر».

freelogs : اینم کانتر مفتی می ده... مثل این   freelogs

bravenet : اینها هم واسه خودشون کارهای خفنی می کنن. از کانتر گرفته تا هزار جور سوسول بازیه دیگه... برید یه نگاه بکنید بنده خدا ها زحمت کشیدن!... اینم عکس بخش طالع بینی همون سایته

طالع بینی

دیگه بسه تونه ... فارسی ها را هم بعدا می گم ....

وَشد ۱۰ تومن ... ۵ تومن پول تایپ کردنم رو وَده... ۴ تومن سهم بُوام بیده ...۱ تومن هم پول زور وَخوام

 

+ نوشته شده در 23:45 توسط MTG.
شنبه بیست و هشتم آبان 1384
چه گونه یک شبه مایه دار شویم

امروز بعد عمری که پولدار شده بودم (دور و بر 20 هزار تومن) رفتم انقلاب کتاب بخرم که نا غافل چشمم خورد به یه کتابی که روش نوشته بود "چگونه پول دار بشیم..."، ورش داشتم با کلی شوق و ذوق ورقش زدم(فکرش را بکن من اگه پولدار شم چی می شه... همه پفکهای اصغر آقا را می خرم... بعدش هم می دم یکی واسم بخوره...چه با حال...) که دیدم ای بابا این که عنوانش اشتباهه... اینها در حقیقت باید می زدن "چگونه ما را با خریدن این کتاب  پول دار کنید"... واسه همین تصمیم گرفتم تا شب نشده در سه مرحله به همتون یاد بدم چی جوری پولدار بشین...(شرمنده اگه مایه طنزش زیاد با حال نیست، یهویی شد دیگه)

 

روش های انقلابی:

- یک شرکت باز کنید.

- یک اسم انقلابی واسش انتخاب کنید.(برای مثال بنیاد مستضعفان یا صندوق خاتم الانبیا)

- پول دار می شید.

 

*این شیوه بسیار شیوه مناسبی است و علاوه بر مایه دار حتی ممکن است کشتی دار و قطار دار هم بشین، تازه حتی اگه یه دولتی هم بخواد خودشو واسه مردم لوس کنه و ادعای حساب رسی شرکت های دولتی را بکنه با شما که کاری نداره که ، منظور آقایون شناسایی کارمندهای گشنه رشوه بگیریه که از سر نداری دزدی می کنن. ولی این جور پول در آوردن هاااا بد جوری اون دنیا حال گیری می کنه(البته اگه خدای شما هم سرش به فلسطین و عدالت و عراق گرمه اصلا خودتون را ناراحت نکنین بیاین تو همین کار)

 

روش های سیاسی:

- برید نماینده مجلس بشید.

- بعدش یه کمیسیون حسابرسی شرکت های دولتی باز کنید.

- دیگه لازم نیست شما کاری بکنید اون شرکت ها خودشون کارشون رو بلدن.

 

*این شیوه هم بسیار کارآمد هست و دردسر هم نداره ، چهار سال وقت دارین تا پولدار بشین، بدش هم برید تو کار بازار یا اگه بازم روتون شد بیاید دوباره نماینده شید.

 

روش های دانشگاهی:

- یه گروه دره پیتی تو یه دانشگاه باز کنید.(حتما دانشگاهش دولتی باشه هااا)

- به دانشجوهایی که با پول اومدن دانشگاه گیر بدین.

- اگه اخراجتون نکردن حتما یه سهمی هم واسه شما در نظر می گیرن.

 

*این روش علاوه بر سایه همیشگی اخراج از دانشگاه یه مشکل دیگه هم داره و اونم قبولی در کنکوره... چون باید خیلی جون بکنید تا دانشگاه دولتی قبول بشید(می گم نکنه برید تو دانشگاه آزاد این کارها را بکنین هااا... من کردم همه بهم خندیدن)

 

روش های رفاقتی

مرحله اول: یه شرکتی مثل گلد کوئست می یاد رفیقت را خر می کنه.

مرحله دوم: بعد رفیقت می یاد تو رو خر می کنه.

مرحله سوم: تو می ری یه رفیق دیگه ات را خر می کنی.

و مرحله سوم را این قدر ادامه می دی تا دیگه خر نمونه... (بعدش اون شرکته پول دار میشه... خوب چیه، یه خورده از خودتون حس کار رفاقتی در وَ کنید)

 

روش های مامان و بابایی

- اول درس می خونی.

- بعد دانشگاه می ری.

- بعد پولدار می شی.

 

مامانم می گه جواب می ده... ولی بابام می گه ممکنه جواب بده... منم که می گم کلا جواب نمی ده...

 

روش های برره ای

- پول وَده...

- پول چی؟

- پول زور وَده...

 

+ نوشته شده در 22:5 توسط MTG.
شنبه بیست و یکم آبان 1384
چی بگم وقتی استاد بهتر می گه
شرمنده من این هفته، هفته پر کاری داشتم نرسیدم چیزی بنویسم تازه چی بگم وقتی آقای
 
در هفته گذشته اتفاقات مهمی در ايران و جهان افتاد. اولين وزير ميلياردر کابينه محمود احمدی نژاد که قرار بود قله های ثروت را از بين ببرد از ورود به کابينه خودداری کرد. در پی اعلام تمايل ايران به ادامه مذاکره با اروپا که به عنوان معاهده ترکمانچای و گلستانچای خوانده شده بود، اروپا اعلام کرد که برای مذاکره شرط دارد. دو ميليارد نفر از مديران بانکهای کشور عوض شدند. شش زندانبان سابق استاندار فعلی شدند. بيليارد بازی برای بسيجيان حرام اعلام شد، اما هنوز حکم پوکر برای آنان اعلام نشده است. با اعلام وجود مشکل فنی در اکثر خودروهای سمند، ايران خودرو نامزد دريافت جايزه ملی کيفيت شد. ... علاوه بر اين خبرها، موارد ديگری هم در هفته گذشته اتفاق افتاد.

کودک چهارساله به دادگاه رفت

در پی دعوای يک کودک چهار ساله با يک کودک ده ساله در محله گيشا که طی آن کودک چهارساله به چشم های کودک ده ساله خاک پاشيده، نوجوان مذکور در دادگاه حاضر شد و از کودک چهارساله شکايت کرد. مقامات قضايی کودک چهارساله را احضار کرده و برای وی پرونده تشکيل دادند. کودک ده ساله در توضيح شکايت خود گفت: « خاک ريخت توی چشمم. » همچنين کودک چهارساله در گفتگو با خبرنگاران اعلام کرد: « دادم دو دو ده بادی بی ددم دی دو ده، چشمش ددم.» در اولين جلسه دادگاه قاضی جرايم اين کودک را ايجاد رعب و وحشت، تشويش اذهان خصوصی و اقدام عليه امنيت کوچه دانست. يکی از کارشناسان گفت: احتمالا ديدن کارتون تام و جری باعث شده است تا اين کودک تحت تاثير تهاجم فرهنگی قرار بگيرد.

تيزهوشان به بهشت نمی روند

در جريان معرفی چهار وزير کابينه احمدی نژاد و گرفتن رای اعتماد از مجلس، محمود فرشيدی وزير آموزش و پرورش در توضيح برنامه های وزارت آموزش و پرورش برای تيزهوشان، اعلام کرد که چون تيزهوشان معمولا افراد متدينی نيستند، به همين دليل وزارت آموزش و پرورش برای آنها برنامه ای ندارد. در پی اين توضيح کليه دانشمندان سازمان انرژی اتمی، دانشجويان بسيجی، کليه برندگان المپيادهای علمی جهان، کليه اساتيد دانشگاه های کشور و مخترعين و مکتشفين ايرانی وارد جهنم شدند.

وضعيت فرانسه فوق العاده است

شورش در مناطق حاشيه پاريس به شهرهای مختلف کشيده شد و فعلا تنها شهرهايی که در آنها شورش وجود ندارد، شهرهای آلمان است. تحليلگران وضعيت اجتماعی فرانسه اعلام کردند که دلايل زير برای شورشهای فرانسه وجود دارد:

اول: در فرانسه يک وزير کشور وجود دارد که معتقد است حاشيه نشينان آشغال هستند.

دوم: در همان فرانسه چند ميليون حاشيه نشين وجود دارند که معتقدند وزير کشور فاشيست است.

سوم: در همان فرانسه يک پليس وجود دارد که بسيار پليس خشنی است.

چهارم: در همان فرانسه محله هايی وجود دارد که همان پليس خشن جرات ندارد به آن محله ها وارد شود.

پنجم: در فرانسه پنج ميليون مسلمان و شصت ميليون ضدآمريکايی وجود دارد.

جمع اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم می شود يک ماه شورش.

بشار اسد متهم می شود

در پی انفجار در لبنان برخی منابع آگاه اعلام کردند که احتمال دارد که سوريه متهم به دست داشتن در ترور رفيق حريری شود. سوريه هرگونه دخالت در اين ماجرا را تکذيب کرد.

در پی ديدار بشار اسد از تهران، برخی منابع آگاه اعلام کردند که احتمال دست داشتن سوريه در ترور رفيق حريری افزايش يافته است. سوريه دخالت در اين ماجرا را تکذيب کرد.

در پی سفر علی لاريجانی به سوريه، منابع آگاه اعلام کردند که سوريه قطعا در ترور رفيق حريری نقش داشته است. سوريه يواشکی اعلام کرد که ما خيلی دست نداشتيم.

در پی سفر منوچهر متکی به سوريه، منابع آگاه اعلام کردند که تمام اسناد و مدارک دست داشتن سوريه در ترور رفيق حريری پيدا شده است. سوريه هيچ چيزی اعلام نکرد.

در پی سفر حداد عادل به سوريه و اعلام حمايت ايران از سوريه، منابع آگاه اعلام کردند که اسناد و مدارک دست داشتن برخی اعضای خانواده اسد در ترور پيدا شده است. سوريه گفت شايد هم خبرهايی باشد.

در پی حمايت اکبر هاشمی رفسنجانی از سوريه، منابع آگاه اعلام کردند که اسناد دخالت ماهر اسد و داماد بشار اسد در ترور رفيق حريری کشف شده است. بشار اسد گفت چشم! می زنم تو سرش خودم ميارمش خدمتت تون.

در پی مکالمه تلفنی رئيس جمهور ايران با حافظ اسد، منابع آگاه اعلام کردند که عکس های ماهر اسد و داماد حافظ اسد و شش افسر سوری که در حال ترور رفيق حريری بودند پيدا شده است.

بشار اسد گفت: اين ماهر اسد نه تنها رفيق حريری رو ترور کرده، بلکه وقتی من بچه بودم منو کتک می زد.

يک ماه بعد: در پی اعلام حمايت سران سه قوه جمهوری اسلامی، آمريکايی ها با بمب اتمی سوريه را نابود کردند و خانواده بشار اسد را در چرخ گوشت انداختند و با آنها همبرگر درست کردند.

وقتی تهران بمباران نمی شود

بعد از ۲۵ سال اولين پرواز هواپيماهای عراقی به تهران (و بالعکس) انجام شد. خلبان هواپيمای مذکور گفت: « اين اولين بار بود که تهران را از آسمان می ديدم و آن را بمباران نمی کردم.»

قرار است اين پروازها بصورت هفتگی انجام شود. ظاهرا بعد از حل مشکلات زير پرواز اين هواپيماها آغاز شده است:

مشکل هواپيماربايی: با توجه به اينکه در طول چهل سال گذشته کليه هواپيماهای ربوده شده از عراق به فرودگاه تهران هدايت می شدند و کليه هواپيماهای ربوده شده از ايران به بغداد هدايت می شدند، طرفين اعلام کردند که هيچ مشکلی به عنوان هواپيماربايی ميان دو کشور وجود ندارد، چون در بدترين حالت همين چيزی می شود که هست.

مشکل انفجار: با توجه به اينکه معمولا خطر تروريست ها از مسافران اعزامی از ايران و عراق بيشتر نيست، بنابراين احتمال خطر انفجار وجود ندارد.

ترس از ارتفاع: با توجه به اينکه مسافران هواپيمای ايران- عراق روی زمين بيشتر با خطر سقوط مواجه هستند تا وقتی پرواز می کنند، بنابراين مسافران دچار ترس از ارتفاع نيز نمی شوند.

تورنمنت چهارجانبه

تورنمنت چهار جانبه فوتبال تهران سرانجام برگزار شد. اين تورنمنت که قرار بود به يک صورت ديگری برگزار بشود، به صورت ديگری برگزار شد. با توجه به همين تغيير برنامه های تورنمنت های چهارجانبه اصولا به اين شرح اعلام می شود:

مرحله اول: تورنمنت چهارجانبه تهران قرار می شود با شرکت تيم های فوتبال انگلستان، آلمان، برزيل و ايران و با حمايت موسسه مايکروسافت برگزار شود. همزمان با اين تصميم گيری رئيس جمهور ايران در يک مصاحبه تلويزيونی شرکت می کند و در مورد غنی سازی اورانيوم حرف می زند.

مرحله دوم: با کناره گيری شرکت آمريکايی مايکروسافت به دليل سخنرانی رئيس جمهور و همچنين کناره گيری تيم های فوتبال انگلستان و آلمان، تورنمنت چهار جانبه فوتبال تهران با شرکت تيم های فوتبال برزيل، بلغارستان(به جای انگلستان)، تايلند( به جای آلمان)، برزيل و ايران با حمايت مالی موسسه ال جی کره جنوبی برگزار می شود. در همين هنگام رئيس جمهور اعلام کرد که قصد نابودی اسرائيل را دارد، و وزارت بازرگانی نيز اعلام کرد که قصد قطع رابطه با کره جنوبی را دارد.

مرحله سوم: با کناره گيری شرکت کره ای ال جی به دليل تصميم گيری وزارت بازرگانی و همچنين کناره گيری تيم فوتبال برزيل و بلغارستان به دليل اظهارات رئيس جمهور در مورد اسرائيل، تورنمنت چهارجانبه فوتبال تهران با شرکت تيم های فوتبال ماداگاسکار( به جای برزيل)، مقدونيه(به جای بلغارستان)، تايلند و ايران با حمايت موسسه هواپيمايی امارات برگزار می شود. در همين هنگام رئيس جمهور اعلام کرد که ايران بزودی تکليفش را با کشورهای اسلامی حامی آمريکا در منطقه روشن می کند.

مرحله چهارم: شرکت هواپيمايی امارات در اعتراض به اظهارات رئيس جمهور در مورد کشورهای اسلامی از برگزاری تورنمنت چهارجانبه تهران کناره گيری کرد، همچنين تيم فوتبال ماداگاسکار اعلام کرد که به دليل نا امنی ايران به تورنمنت تهران نمی آيد. به همين دليل تورنمنت چهارجانبه تهران با شرکت تيم های توگو (به جای ماداگاسکار)، مقدونيه، تايلند و ايران برگزار می شود. فدراسيون فوتبال ايران اعلام کرد که خودش به جای موسسات اقتصادی اسپانسر اين تورنمنت می شود. همزمان با اين موضوع رئيس جمهور در هنگام رفتن از اتاق کار به راهروی رياست جمهوری سرش را از پنجره بيرون آورد و با صدای بلند فرياد کشيد: ما همين امروز شش کيلو اورانيوم غنی می کنيم.

مرحله پنجم: در پی ايجاد بحران در روابط ايران و اروپا و آژانس انرژی اتمی، کشورهای مقدونيه و تايلند اعلام کردند که در تورنمنت فوتبال شرکت نمی کنند، همچنين فدراسيون فوتبال کشور نيز اعلام کرد که از حمايت مالی از تورنمنت چهارجانبه خودداری می کند. به همين دليل اين تورنمنت با شرکت تيم های توگو، تيم خردسالان زيمبابوه، تيم گل کوچک محله بالام بالام بورکينافاسو و تيم ملی ايران برگزار می شود. با توجه به اينکه رئيس جمهور در هفته گذشته گلودرد شديد داشت و موفق به حرف زدن نشد، انتظار می رود بحران برطرف شده و مسابقات تورنمنت چهارجانبه برگزار شود.

 
+ نوشته شده در 23:13 توسط MTG.
یکشنبه پانزدهم آبان 1384
هر چی آقا بگه...

سلام عید سعید فطر مبارک (البته با تاخیر)

 

خدمت کوچولوهای عزیز عرض کنم که طی تماس های متعددی که شما روزه داران (سابق) با دفتر کوچولوها در قم داشتید و از ما پرسیده بودید که عید سعید فطر را باید دانشمندان علم نجوم تعیین کنند یا مراجع تقلید... من را مجبور کردید در پاسخ شما عزیزان یه چند نکته را گوشزد کنم:

 

اولا دانشمند سیخی چنده... دوما تا «آقا» تشریف دارند که مابقی علما و مراجع باید برن جلو وبوق بزنن... سوما شما ملت باید در نظر داشته باشید که علوم دانشمندان دانشگاهی ما از نوع علوم دنیویست (علوم در پیتی) ولی علم مجتهدین حزوی ما از نوع علوم اخرویست (علوم با کلاس).

 

تازه هم اگه دیدید حرف بعضی از مجتهد ها (درباره عید بودن پنجشنبه) مورد قبول «آقا» قرار نگرفت احتمالا به این خاطر بوده که بر ایشون روشن شده که این آقایون در یکی از حالات زیر دچار سوءتفاهم شده­اند:

 

حالت اول: خواب دیده­اند (که البته بعیده چون این آقایون که از غم مردم خواب ندارن!)

 

حالت دوم: نظر آقایون علما به چهره همچون ماه و هیکل هلالی من جلب شده و دچار سوءتفاهم شده­اند (که باز بعیده چون من چیزی حدود صد کیلو وزن دارم... حالا اگه نیمه شعبان من رو جای ماه شب چهارده اشتباه می گرفتن یه چیزی ولی خدایش ماه شب اول دیگه خیلی نازکه...)

 

حالت سوم: با رجوع به وبلاگ آقا سید گل و حکایت قشنگش درباره ناصر الدین شاه ، احتمالا آقایون علما هم اون شب، روی پشت بوم، چشمشون به جمال ضعیفه­ای «ماه روی» افتاده و اشتباها فکر کردند ماه را رویت کرده­اند (که البته حق هم دارن، اگه من بودم که می گفتم خورشید را دیدم... باز اینا خیلی با جنبه بودن)

 

حالت چهارم: ای بابا ... شماها هم گیر بیخود میدید هاااا.... آخه این شب زنده داری های تا صبح (البته برای راز و نیاز، بی تربیت هااا) واسه آدم حواس درست وحسابی نمی زاره که ... حالا خوبه دوباره عکس «آقا» را تو ماه ندیدن...

 

و البته از اون جا که می دونم درصد IQ بسیاری از خوانندگان وبلاگم پایین تر از اونه که بتونن خودشون نتیجه گیری کنن باز خودم نتیجه گیری می کنم: (واقعا خیلی زشته هااا ، مثلا شما قشر فهمیده مملکتید...)

 

1.      ما در هر شرایطی با امریکا مخالفیم! (نه داداش من ... ربط داره)

2.      علم و سواد کیلویی چند... هر چی «آقا» بگه

3.      تلسکوپ هم مانند نون سنگک از عوامل استکبار جهانیه (چون می خواد امید ما را نسبت به چشمان تیز بین آقایون نا امید کنه)

4.      سر بنده رو تنم بد جوری احساس زیادی بودن می کنه...

 

در آخر هم بگم ازاون جایی که آبروی بنده پیش فک و فامیل بد جوری در خطر افتاده تصمیم گرفتم از این به بعد مقداری مودبانه تر بنویسم... این هم یعنی اینکه دختر خانمهای عزیز توجه داشته باشند بنده چه آدم خانواده داری هستم (مثل جوانهای بی تربیت امروزی که نیستم)

+ نوشته شده در 1:15 توسط MTG.
دوشنبه نهم آبان 1384
سازمان Information

ببینم شما تا حالا حواستون به تعداد آرا نظرسنجی وبلاگ من بوده.(معلومه که نه...مگه بی کارید) آقا ، ما یه روز خواستیم ببینیم ملت چه نظری در مورد ما دارن، زدیم رو نتایج که دیدم ای دل غافل کجایی که 39% درصد آرا میگن ما قد نون سنگک هم نمی ارزیم. (خوب البته حق هم دارن نون سنگک کجا ما کجا...) به همین خاطر رفتم سراغ چندتا از دوستای سربازی رفته ام که چم و خم کار پلیس بازی را بلد بودن تا با کمک هم طی یک عملیات گسترده مچ بچه محلهایی را که در وبلاگم رای دادن را بگیریم. خوب معلومه برای چنین کار گسترده ای مراحلی را طراحی کردم تا با اجرای درست آنها به هدف متعالی خود (که همانا پاکسازی جامعه از اشرار--- نه ببخشید پاکسازی جامعه از مخالفان است) برسیم و اسم گروه نو پای خود را هم سازمان Information نهادیم.(آخه معادل فارسی اش دردسر داشت...)

 

مرحله اول: پیدا کردن سر نخ

 

            که البته به توصیه دوستان، خودمان را الکی الاف این قرطی بازی ها نکردیم (بچه ها می گفتن این سوسول بازی ها واسه فیلمهای خارجیه...)

 

مرحله دوم: تهیه لیست مظنونین

 

            این مرحله واقعا سخت بود. (چون که از دید من کل محل مظنون بودند) اما اولین مورد که به نظرم رسید این آقای محمد زاده استاد ریاضی ام بود که خیلی به من گیر می داد. دومیش هم داداشم علی بود(همون که خره) سومیش هم اصغر آقا (بقالی محل) چونکه لامذهب تمام قیمت هاش دولا پهنا ست. اما مورد چهارم این وبلاگ JeyBiss هست که باید یه فکری واسش بشه. (بی معرفت زده کامنت من را در وبلاگ خودش پاک کرده ...) پنجمیش هم این وبلاگ ابلیس در بهشته (مشکوک می زنه... انگار می خواد به مقدسات توهین کنه) و ششمیش هم این وبلاگ کارتاژ (البته راستش را بخواهید این یکی یه خورده پارتی بازی شد، آخه خدا چند شب پیش اومد به خوابم و گفت "ممد جون حال این کارتاژ را بگیرآخه بد جوری حال من را می گیره" منم که می دونید آخر رفیقم،  دیگه رویش را تو این ماه رمضونی زمین ننداختم)

 

مرحله سوم: بازجویی

 

            اول خواستم از استادم شروع کنم که با خودم گفتم نکنه این کار را بکنم و استاد ناراحت بشه. اون وقت اگه ناراحت شد و آخر ترم نمره ما را نداد ما کی را ببینیم... به همین علت و با در نظر گرفتن شواهد مستدل به این نتیجه رسیدم که استاد محترم بنده یک «جلتنمنگ» به تمام معناست و از این کارها که نمی کنه. (ای شفتالو... ای خوش تیپ ... آناناس...نفس من بیدی!!!)

            دومیش علی داداشم بود اما تا اومدم یه چَک بزنم تو صورت این بچه، مامانم دوتاش را تو صورت خودم خوابوند. اونجا بود که از ته قلب احساس کردم که علی بیگناهه.

            سومین مظنون، اصغرآقا بقال محل بود که همچینی که نشوندمش رو صندلی و دوتا مشت زدم تو چونه­اش، بنده خدا دست کرد تو جیب و یه مبلغ ناچیزی را بابت کمک به بچه یتیم های محل پرداخت کرد. نه خدایش شما بگید یه چنین آدم دلسوزی می تونه تبهکار باشه؟؟؟

            اما چهارمیش...این دیگه خودشه ... همین ور داشته اینا را زده... رفتم تو وبلاگش (JeyBiss) خواستم مچش را بگیرم (البته اگه نوسنده­اش خانم نباشه هاااا وگرنه ما که با ضعیفه دهن به دهن نمی شیم) که دیدم "ای بابام سوخت" این که فقط رو آخرین پستش 4۸ نفر نظر دادن... نه این که فکر کنید ترسیدم هاااا، نه، با خودم گفتم این حتما آدم خوبیه که این قدر طرفدار داره.(حالا بذار تنها گیرش بیارم!!! مردی بیا سر بهبودی)

            ابلیس در بهشت هم که اصلا از اول اشتباهی اومده بود تو این لیست .(بچه خوبیه آخه می خواد آدرس چند تا خانم توپ را بهم بده... حالا آقا مهران می دی یا پرونده ات را به جریان بندازم...)

            من نمی دونم اسم کارتاژ را کی گذاشت تو لیست من؟ (خدا هم اگه باهاش مشکل داره خودش با یه آسمون غرمبه(مادر بزرگ خدا بیامرزم به رعد و برق می گفت: «آسمون غرمبه» بزنه از وسط نصفش کنه) بابا این آدم ،بچه خوبیه... اولین کسی که به کوچولوها لینک داده که نمی تونه بد باشه.(کارتاژ جون ، اگه کسی هم اذیتت کرد بیا پیش خودم ... خدای بد واسه چی کارتاژ را اذیت می کنی)

 

ای بابا این جوری که لیست خالی شد... بچه ها سریع برید از تو کوچه دوتا مهتم گیر بیارین... یالا شب شد...

اولی را که بچه ها آوردن یه خانم جوانی بود که خوب البته همون اول یه پیشنهادی کرد که نمی شد رد کرد ولی یه دو ساعت بعد که سرمون خلوت تر شد دوباره بچه ها رفتن تو کوچه واسه متهم گیری(این بار گوشزد کردم که متهم خانم نباشه...)دو دقیقه بعد بچه ها با یه پیرمرده اومدن که خوب اینم تا دو تا لگد خورد ،افتاد و مُرد.(خوب به من چه در جریان تحقیقات شهید شد) مونده بودم چی کار کنم که دوباره مخ فسفریم کمکم کرد. (حالا هی این Z.B بگه مخ من نخودیه... این جور حوادث را که در نظر نمی گیره ) سریع بچه ها را فرستادم تا برن شاطر نون سنگکی محل را بیارن که متهم اونه...

 

مرحله آخر: افشای حقیقت

 

            طی عملیات گسترده­ی نیروهای جان بر کف سازمان Information بر ما محقق گردید که نون سنگکی محل با کمک عوامل خارجی استکبار (امریکا... همین امریکای نامردِ پنگوئن) قصد در بر اندازی حکومت و ضایع نمودن نون بربری را داشته که با پیگیری های به موقع نیروهای شهادت طلب ما این دسیسه نیز خنثی گردید.

 

نتیجه:

  1. ما درهر حالتی با امریکا مخالفیم
  2. ما نباشیم کی امنیت را برقرارمی کنه؟
  3. نان سنگک از عوامل استکبار جهانیه (چون استکبار جهانی با گرون کردن آن قصد داره ما را از دولت کارآمد آقای احمدی نژاد نا امید کنه و بگه اینها هم مثل احزاب گمراه قبلی نا کارآمد هستند)

در آخر:

مامان... مامان .... این آقاها چی می خوان دم در......جون مادرتون ..... ای پر رو های دریده .....  از پشت....... حاجی بذرافشان کممممک...(یعنی با این حساب فاتحه ... منتظر update  بعدی نباشید...)
+ نوشته شده در 12:55 توسط MTG.
سه شنبه سوم آبان 1384
ماه رمضونه دیگه!!!‏

از اون جایی که ما کوچولوها هم بچه مسلمونیم (الله اکبر- چه تهمتهایی که به اسلام نمی زنند!!!) می خواستم در مورد ماه رمضون یه توصیه هایی به بروبچ  روزه بگیر بکنم تا نگن کوچولوها اهل نماز و روزه نیستند:

توصیه اول:

به جای به کار گیری الفاظ رکیک از معادل آنها استفاده کنید. البته بخشی از آنها را در زیر آورده ام ولی برای بقیه باید شخصا درخواستش را برایم بفرستید.

1.      به جای استفاده از عبارت "خواهر ومادرت را گ..." بفرمایید "به خانواده سلام برسون"

2.      به جای استفاده از عبارت "جنده " بفرمایید "خواهر عزیزی که به فکر نشاط جامعه هستند"

3.      به جای استفاده از عبارت " ک....م  تو دهنت" بفرمایید "افطار تشریف بیاورید چیز خوبی برایتان تهیه دیده ام"

4.      به جای استفاده از عبارت "... (در خانمها)"  بفرمایید "چالِش" که ساده شده عبارت "چاله اش" است.

5.      به جای استفاده از عبارت "... (در آقایان)"   بفرمایید "مُعضَل" که ساده شده عبارت "عضله مرد" است که احتمالا در گویشهای محلی (مخصوصا گیلکی که جای مضاف و مضاف الیه را عوض می کنند) به صورت "مرد عضله" در آمده و در آخر هم با حذف <ر> و<د> از وسط عبارت و <ه> از انتهای عبارت به شکل کنونی در آمده است.

6.      تا وقتی هم که بقیه معادل الفاظ رکیک را از من نگرفتید به چیزهای مشکوک بگویید" آدامس" (با اجازه  از وبلاگ jeybiss  در استفاده از مطلب چهارشنبه، 27 مهر، 1384 شون)(گرچه ایشون زیاد از ما خوشش نمی یاد)

توصیه دوم:

در ماه رمضون این قدر فحش برای من mail نکنید. (آره با تو ام آقا کیا، ID ات را بدم ملت فحش بارونت کنن)  چون که چشم وگوشم باز می شود ونتیجه اش همین می شود که می بینید.

اما سخن آخر:

فکر نکنید اگه اینها رانوشتم کوچولوی بی تربیتی هستم . نخیر اتفاقا من یک کوچولوی چشم وگوش بسته ای هستم که نگو ولی باید در جواب بعضی از این آقایون یه چیزی می نوشتم که فکر نکنند اگه یه کوچولو ساکته وجواب نمی ده واسه اینکه لاله.

یه مورد دیگه اینکه این آقا داوود گل ور داشته تو کامنت پست قبلی من نوشته "ممد جان در مورد network برام یه چیزی بفرست" اولا آقا داوود چرا اسم من را لو می دی؟ (حالا من با این همه دختری که قصد ازدواج با من را دارن چی کار کنم ...)دوما مگه من اینجا آدرس ای-میل نذاشتم که شما تو کامنت ها می نویسی؟ (آبرو آدم را این همکلاسی ها می برن‌‌ ) سوما من در همین ساعتی که کامنت را نوشتی online بودم ، تو هم که ID من را ADD کردی پس واسه چی از طریق مسنجر نگفتی؟(بچه کرجه دیگه...)

 

+ نوشته شده در 20:50 توسط MTG.
جمعه بیست و نهم مهر 1384
باور می کنید؟

ببینم شماها باور می­کنید اگه من بگم...

  • اگه من الان بنویسم که یه نامه از جناب جرج دبلیو بوش داشتم که خیلی صمیمانه ابراز علاقمندی کرده که مسلمون بشه، شما باور می­کنید؟؟؟
  • اگه من الان بنویسم که یه آخونده پا منبر گفته : "خدایا این برادران امریکایی و اسرائیلی ما را که هر روز در عراق، افغانستان و فلسطین  شهید می دهند را ببخش و بیامرز." شما باور می­کنید؟؟؟
  • اگه من الان بنویسم که یه دختره به من زنگ زده و با گریه و التماس از من خواسته مرد رویا هاش باشم، شما باور می­کنید؟؟؟ (بابا به کی بگم... من باور می کنم، بگید زنگ بزنه...)
  • اگه من الان بنویسم سه روز مونده به اعزام یه بابایی واسش نامه می فرستن شما سه ماه دیگه بیا سربازی، شما باور می­کنید؟؟؟

نه، مگه دیوانه باشید که اینا را باور کنید. واسه همین بود که موقع گرفتن طلاق موام وبوام واسه معافی،(شما تهرونیهای پشت کوهی وَگویید مامانم و بابام ) منم فکر کردم ، اینم جز دوز و کلک های بابامه که نمی­خواد مامانم را طلاق بده(قسمت بعد را که ندیده بود تا بدونه دوباره عروسی می کنن) ولی وقتی نامه تمدید موعد اعزام به خدمت را دیدم دو زاریم افتاد که کاسه ای زیر نیم کاسه است. آخر چرا من ...؟ این آقایان فکر کرده­اند با این کارها می­توانند قلم مرا بخرند؟ یا به خیال خود می توانند مرا با این خوشی­ها و وعده های ابلهانه گمراه کنند.

نه آقا عقاید من فروشی نیست.(یعنی حالا واسه فروش نیست...)(راستش را بخواید ارزون نیست...)(ای بابا ، حالا شما قیمت را بگو، کنار میایم دیگه...)

+ نوشته شده در 1:46 توسط MTG.
یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
یه کوچولوی مجازی ...

خوب دیگه بعد کلی بالا و پایین کردن بالاخره راضی شدم (بخوانید خر شدم)و تو دانشگاه علم وصنعت اسم نوشتم تا من هم یه دانشپذیر دوره مجازی دانشگاه علم و صنعت بشم اما تو این دو هفته ای که دارم کلاس می رم به یه چیزهایی رسیدم که دیگه نمی تونم تو دلم نگهشون دارم و باید خودمو بالاخره یه جورایی خالی کنم:

  1. اینجا هم مثل دانشگاه آزاد پول می دی واسه مدرک (احیانا اگه به پستت خورد واسه کردن) و نه واسه ارائه خدمات آموزشی.
  2. از همون اول هم بهت می گن: " ما هیچ مسئولیتی در قبال یادگیری شما نداریم وهمه اش بر عهده خودتونه".(حالا مگه دانشگاه آزاد چیز دیگه ای می گفت!!!)
  3. اینجا هم اسامی اساتید با کلاس (خارج رفته) واسه قشنگیه.(اینهو مدرک دانشگاه آزاد من که واسه قشنگیه)
  4. اینجا هم مثل دانشگاه آزاد اوضاع ، اوضاع مخ زنیه (حتی اگه اسم اتاق گفتگوش ، اتاق بحث های درسی باشه)
  5. بدونه ADSL هم که اصلا کارت راه نمی یفته (ولی خودمونیما چه فیلم س... که نمی شه باهش دانلود کرد)
  6. بیچاره بابام با این همه پولی که هر ترم می ده نمی دونم ما کوچولوها را باید  نسل سوخته گفت یا این بدبدخت ها رو.

آخرش هم بگم از این به بعد بنده قصد دارم برم سربازی به نظام و مملکت خدمت کنم (چقدر من بچه خوبیم) واسه همین وب سایت کوچولوها که قرار بود 1 آبان راه بیفته یه دو ماهی دیرتر ارائه می شه تا من از آموزشی بر گردم.ولی وب لاگ را سعی می کنیم با اخبار زنده از سربازی به روز نگه داریم تا دل هوادارامون نشکنه مخصوصا این آقا محمد که نمی دونم چرا تازگی رو اولین پست من نظر داده وگفته: "توپی به مولا" بابا داش ممد ما رو جدی نگیر .

در ضمن هر کی تو اون نظرسنجی رای نده علی خره ، خودش خرهها ، گفته باشم...

(*نکته: چون تو ترم اول علم وصنعت دانشجو حساب نمی شی(کلا آدم حساب نمی شی) من باید برم سربازی. اینم گفتم که نگید طرف ضد و نقیض حرف می زنه)

+ نوشته شده در 17:42 توسط MTG.
چهارشنبه بیستم مهر 1384
یه کوچولوی ...

"آسمان سیاه قلبم همچون طلوع سپیده در سحر به یکباره روشن شد. سیاه بود و سفید گشت، تاریک بود و روشن شد. بانگ آمد که عشق است متاع نور. گشتم در پی عشق، اعماق تاریک روشن قلبم را جستم، عشق ناپیدا بود. بانگ آمد که بلوغ است سر چشمه تحول. گشتم بدنبال بلوغ، اعماق خوب و بد رفتارم را. بلوغ هویدا نبود، خامی می بارید سنگدلی. بانگ آمد ...

نبود، هر آنچه که آنان گفتند،  نبود و من حیران ازتحول سپیدی، در پی پاسخی روشن می گشتم که به یکباره آسمان سیاه مغزم همچون طلوع سپیده در سحر روشن شد و دیدم انسانهایی را که دست نیاز دارند و حرف احتیاج. دیدم بر صندوق بخل نشسته هایی را که مهر صندوق نمی شکنند مگر با بانگ عزرائیل. دیدم قدرت پسندانی را که توشه راه بفروشند و خار راه بخرند وآزار مسافر بکنند. دیدم و فهمیدم که چرا روزی قلبی آنچنان روشن شد. دیدم وشنیدم آهی را که بسوزاند وجود انسانی را که شعله اش ، قلبش را، مغزش را روشن کرد.

و از خودم پرسیدم مگر سنگ هم می سوزد؟!!"

مونده تا کامل منو بشناسید...

+ نوشته شده در 14:59 توسط MTG.
دوشنبه هجدهم مهر 1384
وقتی خدای کوچولوها هم دوست داشتنیه

چند روز پیش در وبلاگ « کارتاژ » یک درد و دل جان سوز از صاحب وبلاگ، با خدا دیدم که قلبم را ریش کرد و مرا بر آن داشت  در جواب این مومن وبلاگ نویس عرض کنم که:

" دوست خوب من.

خدا از دید ما کوچولوها تحت مدلهای مختلفی در بازار عرضه می شه ، اولین مدل خدا ، خدای خانمهاست ،خدایی صد در صد رمانتیک که عاشق سینه چاک بنده هاشه و کافیه تو دعاهات بهش بگی دوستت دارم تا خودشو واست بکشه.

اما نوع دوم خداها، خدای آقایونه. خدای آقایون یه خدای داش مشتی با حاله که هر وقت به پیسی خوردی دست تو جیب مبارکش میکنه و یه گونی پول از آسمون می فرسته پایین. واسه این جور خداها کافیه موقع دعا کردن گردن کج کنی و بگی< خدایا آبرومو تو در و همسایه نبر> تا جونشو واسه رفاقت بده.

خلاصه از این خداها زیاده مثل خدای بچه مدرسه ایها که دشمن سر سخت معلمهاست والبته در تقلب و دو دره کردن مدرسه تبحر خاصی داره یا خدای آخوندا که احتمالاBody Guard  تشریف داره وکافیه بهش بگی دشمن های اسلام را نابود کن تا یه « کاترینا » دیگه تو امریکا راه بیاندازه یا حتی خدای کوچولوها که به احتمال خیلی زیاد خوار بار فروشی داره و عاشق اسباب بازی و پفکه.

به هر حال خلاصه مطلب اینکه هر کس خدای خاص خودش رو داره که آخر آرزوهاش رو نشون می ده حالا اگه تو(کارتاژ) یه خدایی داری که اون بالا نشسته، منتظر یه کسی که بیاد ودهنش را ... (به نقل از 4 یا 5 پست قبلی خودش)، باید خیلی موظب خودت باشی. گرگ تو این زمونه زیاده"

البته ما مطمئنیم کسی از کوچولوها به دل نمی گیره...

+ نوشته شده در 0:3 توسط MTG.
سه شنبه دوازدهم مهر 1384
فوتبال بانوان

 یه آبجی واسه ما میل زده و بعد کلی گلایه و اعتراض به تبعیض میان پسرها و دخترها در اغلب شهرستانها (حتی به گفته این آبجی تو شهرشون کامپیوتر و اینترنت هم پسرونه است!!!) به یه موضوع کلی اشاره کرده و گفته:

"از یک طرف خبر مصدومیت 3 هفته ای لیزارازو(مدافع چپ پای 36 ساله بایرن مونیخ آلمان) را در تمام وعده­های خبر ورزشی پخش می کنند اما دریغ از یک مصاحبه خشک خالی با زنان فوتبالیست ایرانی که در مسابقات زنان مسلمان خوش درخشیدند..."میل از Sahel

البته به نظر کوچولوها حق هم دارند آخه همین آبجی یه عکس واسه ما از همین خانمها فرستادن که <الله اکبر> طرف زبانم لال چادر سرش نبود.!!! ولی با این حال ما کوچولوها هم می خوایم با تاخیر موفقیت این خانمها را تبریک بگیم و اعلام کنیم این تبعیضها مال دنیای بزرگترهاست و برای ما دختر وپسر یه جوره و وقتی یه ایرانی افتخار کسب می کنه خوش حال می شیم.

راستش را بخواید هر چی هم که فکر کردیم (که از ما بعیده) برای رفع این تبعیض ها ایده ای به ذهنمون نرسید ولی چند تا پیشنهاد برای بهتر شدن اوضاع ورزش بانوان داریم:

  1. قبل از پخش مستقیم بازی ها گوینده ورزشگاه در حین معرفی بازیکنان صیغه ای هم قرائت کند و تا مشکل مردهای نا محرم مرتفع گردد.
  2. دور زمین تا ارتفاع 3 متری فنس و سیم خاردار بکشند تا در صورتی که خانمی زمین خورد جلوی یورش آقایان مشتاق که جهت کمک می خواهند وارد زمین شوند را بگیرد.
  3. به جای شماره پیراهن شماره تلفن همراه یا  تلفن منزل را در پشت پیراهن خانمها درج نمایند.(درشت هم بنویسند ، چشم بچه ها اذیت نشود)
  4. حتی الامکان از دختران جوان،زیبا،کمر باریک،بلوند(اگر قد حدود 180 سانتی متر و سن بین 18 تا 22 سال باشد که چه بهتر) استفاده نمایید.
  5. تا جایی که امکان دارد هم از دختر خانمهایی استفاده کنید که مادرشان رحمت خدا رفته باشد و پدر پیر پولدارشان هم یه پاش لب گور باشد و البته برادر هم نداشته باشد. (حالا اگه دو تا خواهر هم بودند عیبی نداره)

در آخر هم از دوست های کوچولو تقاضا می کنم اگر عکسی برای ما می فرستند آدرس اینترنتی اون رو هم برامون بزارند.

یه نکته دیگه اینکه چرا هر چی میل واسه من از طرف خانمها می یاد اسمشون یا ساحله یا عسل ؟(حالا نهایتش 4 تا ای میل از خانمها داشتی. بی جنبه)

+ نوشته شده در 12:8 توسط MTG.
دوشنبه یازدهم مهر 1384
دانشگاه آزاد اسلامی فسا ...

یه داداشی برای ما میل زده و گفته:"چرا برره دانشگاه آزاد اسلامی ندارد. آیا این منافی با معیارهای درخشان دانشگاه آزاد و علی الخصوص جناب جاسبی نیست،مگر نه اینکه به مدد انقلاب شکوهمند اسلامی و صد البته مدیریت مدبرانه جناب جاسبی آموزش عالی را در کشور بومی کرده­ ایم ،پس چرا در این نمایش شبانه اثری از دانشگاه آزاد صد البته اسلامی نیست..."(میل از ghonche)

در جواب باید بگم کوچولوی عزیز اولا از میل شما ممنونیم (حالا می مردی یه خورده هم از ما تعریف می­کردی)

دوما ببینم مگه شما دانشجویی که این قدر پاچه خواری جاسبی را می کنی؟(خجالت بکش) سوما به دلایل زیر امکان احداث دانشگاه آزاد اسلامی فسا واحد برره هنوز مقدور نیست. شما هم به جای تحریم این شو شبانه (که البته ما از نامه اش سانسور کردیم. آخه لا مذهب دنیا رو بسته بود به فحش. حالا ما گفتیم سانسور نمی کنیم ولی نگفتیم که یه کاری کنید که ما رو سه سوته...) دلایل ما را بخوانید:

  1. برره هنوز بخش نشده است(اگه بخش بود که اصلا نیازی به تذکر شما نبود).
  2. یکی از اقشار دانشگاه روی ما خانمها هستند که با توجه به انگیزه شان (شوهر یابی) برره جای مناسبی نخواهد بود و دانشجو نمی رود به چنین جایی (دختر که نرود پسر هم عمرا برود، برود چه بکند؟).
  3. قصد اول دانشگاه آزاد پول در آوردن است نه نخود.
  4. ببینم خیلی دوست داری جای همین ژتون کوفتی ،لوچوفسکو به خوردت بدن(اونم با کافور).
  5. تازه شما لهجه ات هم ضایع بید.

در ضمن جون مادراتون ما کوچولوها بچه های چشم وگوش بسته ای هستیم،این قدر حرف های بد بد برای ما نفرستین...

+ نوشته شده در 1:19 توسط MTG.
جمعه هشتم مهر 1384
طرح ابتکاری کوچولوها

خوب بعد از اینکه این بزرگترها تو تلویزیون کلی جار وجنجال برای طرح ابتکاریشون راه انداختن ما کوچولوها هم تصمیم گرفتیم یه طرح ابتکاری تر وبا حال تر رو کنیم تاهم یه خودی نشون بدیم و هم حال بزرگترها رو بگیریم.(که البته طرح ابتکاریشون دو زارنمی ارزید)

و اینک طرح ابتکاری:

جناب رییس، عالیجنابان، خانمها و آقایان. در جهانی که تمام اقشار کوچولوها خواستار صلح و آرامش اند و این بزرگترهایند که دردسر سازمی شوند، به نظر ما باید تحولی عظیم در برخورد ملت ها به وجود آید.(---همیشه یه لیوان آب برای این چنین اوقاتی که سخنران ... زیادی می خوره کنار دستش بزارید مثل اونی که دم دست آقای ... تو ... گذاشته یودند وطرف هم تند تند ازش آب می خورد.درغیر این صورت امکان خفگی سخنران بالا می رود ---) چرا سر مسایل کوچک (مساله هسته ای هم شد چالش(رفقایی که سخنرانی گیرای مرا تو خونه دانشجویی شنیدن مقصود از چالش را خوب می فهمن))جان جوانان (اغلب سرباز ) بیگناه را با جنگ به خطر می اندازید. اگر مشکلی است (که البته بین کوچولوها نیست) آقایان (احمدی نژاد و بوش) آستین بالا زده و به قولی علی علی یارت ، بزنید همدیگر رو تا ببینم حرف کی به کرسی می شینه.(آقا احمدی نژاد اصلا هم غصه نخور که هیکل بوش هم مثل خودته، تازه تو به سلاح ایمان هم مجهزی)

جناب رییس، عالیجنابان، خانمها و آقایان. به نظر ما کوچولوها اون سیاهه که اسمش نمیدانم کوفتی بود، کوفته بود یا هر چیز دیگری را بر دارید و به جای او یکی از امام جمعه های تهران یا شهرستان را بگذارید چون به نظر ما آقای احمدی نژاد نشان دادند که تریبون سازمان ملل جان می دهد برای روضه خوانی.(فقط در صورت تصویب در پایان جلسات سازمان ملل صلوات بلندی ختم بفرمایید تا ان شاء الله خداوند رفتگان جمع را بیامرزد)

جناب رییس، عالیجنابان، خانمها و آقایان. به نظر ما کوچولوها از آنجا که کشور های غربی با مشکل کاهش زاد و ولد مواجه اند (کوچولو ندارن) چند تن از پا منبریهای خبره ما را به این کشور ها صادر کنید تا علاوه بر ارز آوری برای جیب بیت المال بزرگترها ، کلی سرباز امام زمان نیز در خارج ساخته شود.

فقط حیف که کسی حرف کوچولوها را جدی نمی گیره.
+ نوشته شده در 0:55 توسط MTG.
چهارشنبه ششم مهر 1384
کوچولوها سلام می کنن

خوب دیگه فکر کنم حالا نوبت برو بچ های ما باشه که کار وب لاگ نویسی رو دنبال کنن. بعد کلی کتاب قصه خوندن و کارتون دبدن تازه به این نتیجه رسیدم که همه این دنیا مال بزرگتر هاست پس تکلیف ما کوچولوها چی میشه؟ یعنی ما نباید یه جایی برای درد و دل کردن داشته باشیم . آخه ما هم غم و غصه زیاد داریم (آخه بمب هسته ای و جنگ و سانسور و مخ زدن هم شد غصه؟) مثلا چرا فوتبالیستا رو تو تابستون چهارشنبه ها اون هم ساعت 10 صبح نشون می دادند؟(حالا هم نامردا که نشون نمی دن) چرا شبهای برره رو ساعت نهی(9) می زارن که ما باید خواب باشیم؟( البته فقط اون احمقا فکر می کنن که ما اون ساعت می خوابیم) چرا معلما این قدر مشق می دن؟(مگه این بی کارا نمی دونن دست مامان و بابا خسته می شه) اصلا چرا بزرگترها فکر می کنن کوچولوی خوب اونه که اون ها می گن؟

خوب ما هم از این به بعد حرفهامون رو اینجا می زنیم، پس یادتون باشه فقط کوچولوها راست می گن.

+ نوشته شده در 20:8 توسط MTG.